ظهر یک روز گرم تابستان آمد. اما نگاهش بهکرات از سوز زمستان سردتر بود. سن زیادی نداشت. در نگاههای اول تفهیم میشد که بیشتر از 16 یا 17 سال ندارد. اما قامتش خمیده و صورتش تکیده بود. مشخص بود که محاسن تازه درآمدهاش را با خشم کوتاه کرده و صورتش را حسابی زخمی کرده بود. سرش را پایین انداخته و ابروانش را چنان در هم گرهزده بود که گویی تمام دنیا را دشمن میپنداشت. با سرعتی آرام اما حرکاتی عصبی، به سمت صندلیهای انتظار رفت و پشت به مادرش که کمی قبلتر آمده بود، نشست. علت قهر و ناراحتی را از مادر جویا شدیم و یک پرونده خاص دیگر در “بهاضافه شما” باز شد…
مادر خانواده چند سالی میشد که به علت اعتیاد همسرش طلاقگرفته و راهی خانه کوچک و استیجاری جدیدی شده بود. با سه فرزند دختر و پسر نوجوان که به ترتیب 12،10 و ۱۶ساله بودند و عایدی خانواده از راه نظافت منازل و خدمات به دست میآمد. اما ماجرا نه از اعتیاد پدر و نه از طلاق و شرایط بد اقتصادی پیشآمده بود. بلکه قهر عباس با دنیای اطراف، تنها به دلیل شکستهشدن غروری بود که به دست مادر صورتگرفته بود و حالا این زخم، ناسوری شده بود، پذیرای بیماریهای روحی و جسمی این نهالِ سبزِ خمیده…
# نهال خمیده 2
جدال و اختلافنظر برای هر خواهر و برادری طبیعی است. خصوصاً اگر کمبود والدین احساس شود. اما برای عباس داستان ما، بحث با برادرش به جرم بزرگی تبدیل شد که در نبود مادر، پای همسایه را که از اتفاق صاحبخانه هم بود، بدون اجازه، به خانه باز کرد! حالا قاضی شده بود مرد صاحبخانه که به خودش اجازه داده بود گوشهای عباس را بپیچاند و از خانه بیرونش کند تا بهزعم خود سروصدا را بخواباند.
شب بود و هوا بهغایت تاریک. عباس پشت دربهای زنگزده خانه منتظر مادرش نشسته بود تا وقتی از سرکار آمد، شکایت مرد همسایه را پیشش ببرد و حق متجاوز حریمشان را کف دستش بگذارد. اما وقتی مادر آمد، بهجای پناه و بهخاطر ترس از بیخانه شدن، عباس را کنار زد و از مرد صاحبخانه به دلیل مزاحمت، دلجویی کرد و پسرش را با خشم و تنها به سمت خانه پدر روانه کرد…
آن شب وقتی عباس در اتوبوس نشست و از خانه دور شد، در میان دود سیگار و صدای همهمه مسافران نیمهشب، تکهای از وجود خودش را در کوچهای جا گذاشته بود که باعث شد دیگر هیچوقت آن آدم سابق نباشد. حالا باید بعد از سالها جدایی از پدر، چه میکرد؟
# نهال خمیده 3
پدر با خانوادهاش زندگی میکرد. پدربزرگ عباس که پس از فوت مادربزرگش مجدداً ازدواج کرده بود، حالا به پسر معتادش اجازه داده بود تا در گوشهای از خانه، طی ایام کند. اما با وجود اموال زیادش نهتنها کمکی به بهبود اوضاع پسرش نمیکرد که بنا بر نظر همسر، مجوز جولان در خانه را نمیداد و پسر فقط اجازه داشت در حمام قدیمی که در حیاط بود، پتویی کهنه و پاره پهن کرده و زندگی را آنجا سر کند.
حالا عباس باید کنار پدرش میبود! گوشهای از همان حمام میخوابید و شاهد مصرف دخانیات پدری بود که از بو و دود مواد مخدر خود، پسرش را هم بیبهره نمیگذاشت.
عباس تبدیل شده بود به فردی ساکت و بیحرف با خورد و خوراکی ناچیز و قوتی در حد حیات. پذیرفته بود که پس از جراحت عمیق غرورش چیزی برای ازدستدادن ندارد.
حالا بعد از ماهها مادرش دلتنگ و پشیمان شده به سراغش رفته بود تا بهزور برش گرداند. آمده بود تا کمک بگیرد. عباس با لباسهای مندرس و پاره نشسته بود روبه روی ما و با خودش آرام زمزمه میکرد. سرش را تکان میداد و در دنیای خودش غرق شده بود و بهاندازه روز اول از دست مادرش عصبانی بود. راضی نمیشد تا برگردد. گوشه از حمام نمور و آلوده را به زندگی در خانهای که تابلوی شکستگی وجودش بود ترجیح میداد.
سعی کردیم با او صحبت کنیم اما نشد. تنها واکنشی که نسبت به حرفهای ما نشان میداد، تکاندادن سرش و وولخوردنهای مداوم بود. ما مانده بودیم با حرکاتی غیرطبیعی و چهرهای تأثربرانگیز. چه باید میکردیم؟
# نهال خمیده 4
ترجیحمان این شد که ابتدا ارتباطی صمیمانه شکل دهیم تا بتوانیم تغییری ایجاد کنیم. برایش چند دست لباس نو خریدیم؛ بلکه روحیه رنجورش کمی بهتر شود. خوشحال شد؛ اما خندهاش سریع از روی لبهایش میپرید.
حرکاتش باعث شد تا برگه ارجاعش به روانپزشک را صادر کنیم و معالاسف تشخیصمان درست از آب درآمد! عباس به دلیل فشار روانی زیاد، مبتلا به اسکیزوفرنی شده بود! نسخه داروهای اولیه را تهیه کردیم و شاهد مقدار قابلتوجهی از بهبود حالاتش شدیم.
نتیجه ساعتها مشاوره و آموزش مادرش، در نهایت قانعشدن عباس برای برگشت به خانه بود. اما صاحبخانه سد عظیمی شده بود برای بازگشت عباس! در نهایت با کمک مادر خانواده مکان زندگی تغییر یافت و بهاضافه شما توانستیم مقداری از کمبود لوازم منزل را جبران کنیم.
حالا عباس و خانوادهاش در خانه کوچکی زندگی میکنند که لوازم چندانی ندارد. مادر باید زمان بیشتری را صرف محافظت از دختر و پسران خود کند و قادر به انجام شغل تمام وقت نیست.
گرچه آرامش نسبی و قابل اتکایی در خانه برپاست، اما خانواده عباس نیازمند کمکهزینه درمان و معیشت هستند. باشد تا بهاضافه شما بتوانیم این نهال خمیده را، دوباره راستقامت کنیم…




دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.