مطالب توسط وحید رضایی

زنجیرِ گسستنی

ایستاده در خودش کزکرده بود، با چادری مندرس که بارها وصله‌خورده بود؛ دقیقاً مانند دلش! سعی کردم بفهمم از سرمای دی‌ماه و کم لباسی می‌لرزد یا بار زندگی زانوهایش را سست کرده. بعد از مدتی با صدایی آرام و جویده‌جویده شروع به صحبت کرد… دو فرزند پسر داشت. یکی دوازده و دیگری شانزده‌ساله که به […]

قصه بهار

نخستین روزی که پا به اینجا گذاشت، چنان مرغک خیسی که از غم پا گرفته باشد در خودش می‌لرزید. چشمان درشت و قشنگش درست مانند ابرهای بهاری، خیس و قرمز بود. مشخص بود برای این که مادر راضی‌اش کند که از خانه بیرون بیاید بسیار گریه کرده بود. حالا ما بودیم و یک دختر ۱۳ساله […]

گوشت قربانی به دست نیازمندان رسید

جشنی با برنامه‌هایی متنوع ترتیب داد که مولودی‌خوانی، مسابقات جذاب و سخنرانی در باب کرامت دختر از جمله آنها بود. همچنین مخاطبان مراسم که دختران نوجوان بودند با آش رشته پذیرایی و با مسرت خاطر بدرقه شدند.